مه یاس کوچولوی مامه یاس کوچولوی ما12 سالگیت مبارک

..... دختری به زیبایی ماه ، به لطافت گل یاس ......

دلتگی های من برای دخملم و ....

سلام دوست جونیا ، سلام دختر گلم ،  سلام عشق مامان فدای اون تکون خوردنات و دست و پاهای کوچولوت بشم مامانی مامانی یکم دلش گرفته یعنی دلتنگه برا دخملش، برا بابایی دخملش ... بابایی بعد از رفتنش شش روز بعد برگشت و چهار روز پیش ما بود و 6/4 دوباره رفت و مامانی روز به روز دلش تنگ و تنگ تر شد تا الان که بیست روزه میگذره این بیست روز رو من بیشتر خونه مامانی بودم و اونجا دسترسی به نت نداشتم چهارماه پیش وقتی بابایی گفت برج 9 برم تهران یا 5 گفتم 5 برو که به زمستون و سردی هوا نخوری اما الان پشیمونم کاش برج 9 میرفت اون وقت من اینجوری دلم نمیگرفت اینطوری دلتنگ نمیشدم اونجا حداقل دخترم تو بغلم بود سرم گرم بزرگ کردنش بود اما الان چی ؟ ...
24 شهريور 1393
1